آورده اند که روزی روزگاری در مملکتی، محمودکی ظهور نمودی هاله به سر که مردانی با القاب میرزا غلامحسین خان الهامات الدوله، حمیدرضا خان آصف السلطان کاذب العَمَل، میرزا حسین خان بنویس باشی صفارزاده، رحیم الملک رقاص الدوله و انواع اقسام خان ها محیط او را گرفته بودی و هر روز هندوانه اندر دامانش ول دادندی و او جوگیرانه مشغول اظهار فضل بودی!

محمودک مدتهای مدیدی بودی که اندر راه رسیدن به منصبش تلاشها نموده بودی و اندر بلدیه وامها عنایت فرموده بودی به شباب دم البخت! ایّام سپری گردیدی و محمودک، دی تو دی، بر کمالاتش افزون گشتی و از محبوبیتش کاسته.  خان های پیرامون، به شور بنشستندی و طریق افزایش محبوبیت محمودک بسنجیدندی. بگفتند: طریقی نداریم به افزایش محبوبیت صاحب الدوله، بهتر این است منتقدانش را سر به نیست بنماییم، و گر منتقدان مجازی بودندی، ایشان را تصفیه!

ایام بگذشتی و منتقدین غیرمجازی محبوس شدندی و مجازییون تصفیه!

ایامی شد که مجازییون تمام شدندی! پس میرزا حسین خان بنویس باشی، اندر تفکر وبگاهی جدید لِتصفیه بود که خاطراتی به ذهنش خطور نمودندی. خاطره چنین بود که روزی محمودک در اظهار فضلش فرموده بودی: «مردم باید آزادی ۳۶۰ درجه داشته باشند». بلافاصله میرزا حسین خان بنویس باشی، دستور دادی که جستجو کنند در پی مجازییونی که این اظهار فضل صاحب الدوله را مضحکه نمودندی! نخستین وبگاهی که یافت نمودند، وبگاهی بودی سراسر آنتی دین که کفرگویان و درویش وار، نام «یاهو ۳۶۰ درجه» را بر خود نهادی! بفرموده ی بنویس باشی، وبگاه را تصفیه نمودندی و فراوان وبلاگ بنویس هایی را بی جا و مکان!

بگفتند که یاهو ۳۶۰ درجه، اندر طریق گسترش ارتباطات نامشروع شباب دم البخت، مؤثر گردیده. شباب دم البخت بایستی بروند نهاد صاحب الدوله لِوام الازدواج! بلدیه دیگر از آن ما نمی باشد و متولی وام الازدواج فقط ماییم! شمایان اینستد آو یاهو ۳۶۰ درجه، با وام الازدواج محمودک با هم وصلت بنمایید تا خوشبخت گردید!

قصه ی ما به سر رسید، اما غصه ی ما تمامی ندارد!