د ۴ دی ۱۳۸۵
يلدا بازي

بالاخره اين يلدا بازي گريبان من رو هم گرفت! پژمان و علي عزيز، من رو هم به بازي دعوت كردند. بازي از اين قراره:
خوب اينم ۵ نكته ي من: (ناگفته نماند كه به احتمال زياد اين ۵ نكته رو يه نفر قبل از اين مي دونست!)
۱- در مورد تك تك افرادي كه مي بينم و باهاشون ارتباط برقرار مي كنم - نه ارتباط در حد صحبت توي تاكسي، مثلاً ارتباطاتي كه توي دانشگاه با بچه ها دارم، يه فايل توي مغزم براشون باز مي كنم و از اولين تا آخرين حركتشون رو توش ثبت مي كنم. حجم فايلها هم روز به روز بيشتر ميشند و البته بارها و بارها در طول يكي دو ماه به فايلهاي هر نفر يه سري ميزنم و نتايج بدست اومده رو تو يه فايل ديگه مي نويسم
۲- موارد بالا با شدت خيلي بيشتر در مورد خودم انجام ميشه. براي مثال، من هنوز بابت يه كار ساده اي كه ۷ سالگيم كردم هنوز دارم خودم رو سرزنش مي كنم. مورد اينجوري زياده …
۳- هميشه از قدرت داشتن زياد در حد خودم خوشم اومده اما از حفظش به هر قيمتي نه!
۴- يه جورايي فضولم! دست خودمم نيست ها! مثلاً وقتي دو نفر دارند با هم حرف ميزنند و من كار ديگه اي دارم انجام ميدم، ناخواسته!!! و در حاليكه دارم كارم رو به خوبي انجام ميدم، گوشم به سمت صحبتهاي اون دو نفر جلب ميشه و يه موقعها هم نظر ميدم در مورد حرفهاشون (D:)
۵- در شرايط عادي كار فرهنگي و سياسي و صنفي رو شديداً به درس خوندن ترجيح ميدم، اما خوشبختانه در حال حاضر شرايطم عادي نيست و بخاطر همين هم بعد از ۷ ترم، تازه شروع كردم به درس خوندن
من اين دوستان رو به يلدا بازي دعوت ميكنم:
(آداماس و بيژن و مجيد رو كه پژمان دعوت كرده، پس من بقيه رو دعوت ميكنم)
گاماس - مهدي - علي - حسين - كورش
————————————————-
بعداً نوشت:
هادی و حسین هم من رو به بازی دعوت کرده که ازشون ممنونم
|
۵ نظر to “يلدا بازي”
Posted: دی ۴م, ۱۳۸۵ at ۱۲:۰۳ ب.ظ
عجب ….
پس خيلي فضولي … !! فضول خان !
Posted: دی ۴م, ۱۳۸۵ at ۱:۲۸ ب.ظ
Posted: دی ۴م, ۱۳۸۵ at ۱:۳۸ ب.ظ
هر چی میگذره دارم از این بابت که خیلی شبیه هم هستیم مطمئن تر میشم….
باور کن….
یه دو تا مورد از اونهایی که می خواستم ینویسم رو نوشتی……….
همین.
Posted: دی ۴م, ۱۳۸۵ at ۱۰:۰۶ ب.ظ
چرا ننوشتی که از پژمان متنفری؟! شاید به خاطر این که من میدونم ننوشتی :دی ;پرانتز
Posted: دی ۵م, ۱۳۸۵ at ۱:۳۶ ب.ظ
linke Kourosh ro eshtebah neveshty !!!