د ۱ مهر ۱۳۸۷
پيشنهاد تغيير مداوم ساعت ها
در راستاي اعتلاي كشور عزيزمان و در چپاي تغيير ساعت رسمي كشور، كه به دليل اهميت فوق العاده اش، وقت و هزينه ي بسياري را بر دوش دولت خدمت دوست و مردمگذار تحميل نُمود، اين بنده ي حقير كه از عاشقان توسعه ي همه جانبه ي كشور مي باشم، پس از ساعتها كار كارشناسي و با مشورت گرفتن از نخبگاني مانند خودم، پيشنهادي را پرورده ام كه كأنَّه زيتون پرورده آب از لب و لوچه ي كارشناسان محترم روان مي دارد.
پيشنهاد بنده درباره ي تغيير روزانه ي ساعت رسمي كشور است، بدينصورت كه روزي يك ساعت، ساعت رسمي كشور را عقب بكشيم.
توجيه اقتصادي اين طرح شديداً و اكيداً و عميقاً كارشناسانه، بدينصورت است كه وقتي هر روز، ساعت را يك ساعت عقب بكشيم، بعد از پايان هر محدوده ي زماني ۲۴ روزه، در ابتداي روز ۲۴ام هستيم! براي مثال، در روز اول، ساعت ۲۴ كه بشود، در ساعت ۲۳ همان روز هستيم. در روز دوم، ساعت ۲۴ قديم كه بشود، ساعت را يك ساعت ديگر عقب ميكشيم و در آن لحظه، در ساعت ۲۲ خواهيم بود و الي آخر! به همين منوال كه پيش برويم، در روز ۲۳ام، ساعت ۲۴ قديم كه بشود، ساعت را يك ساعت عقب ميكشيم و آن لحظه، ساعت ۱ بامداد آن روز خواهد بود. بنابراين در انتهاي روز ۲۴ ام كه مثلاً سه شنبه است، وقتي به ساعت ۲۴ قديم و به ابتداي روز چهارشنبه ميرسيم، با يك ساعت عقب كشيدن ساعت، در ساعت ۲۴ روز قبل و در واقع در ابتداي روز ۲۴ام يا همان سه شنبه خواهيم بود.
اين مسئله باعث خواهد شد كه به جاي ۷ روز هفته كاري، هشت روز كاري داشته باشيم و اين امر، به افزوده شدن ساعت كاري كشور كمك شاياني خواهد كرد و باعث خواهد شد كه كارمندان محترم دولت، وقت بيشتري براي چرت زدن و گفتگو در ادارات داشته باشند. همچنين پيشنهاد ميكنم به جاي «هفت روز هفته»، بگوييم «هشت روز هشته» كه اين تناقض و حالت دوگانه از بين برود.
همچنين مي توان با ارائه ي اين طرح به سازمانهاي جهاني، به ارائه ي جايگزيني براي نظريه ي منحرفانه و صهيونيستي نسبيّت نيز پرداخت. بدين ترتيب كه تنها با حركت با سرعت نور نيست كه مي توان در زمان حركت كرد. بلكه با تغيير ساده ي ساعت نيز مي توان به جاي امروز، در ديروز باشيم و گذشته را تغيير دهيم.
همچنين مي توان به جاي عقب كشيدن ساعت، هر روز يك ساعت، ساعت رسمي كشور را جلو بكشيم و مثلاً وقتي به ساعت ۲۳ از روز ۲۴ام ميرسيم، با يك ساعت جلو كشيدن ساعت، مي توانيم يك ضرب وارد روز ۲۶ام شويم و از زمان جلو بيفتيم و آينده را زودتر از ديگران رقم بزنيم. اين مسئله با اينكه باعث كم شدن ساعت كاري و نگراني و ناراحتي كارمندان محترم دولت خواهد شد، اما به دليل رسيدن به آينده (به طوري كه در هر سال حدود ۱۵ روز و در هر ۲۴ سال، حدود يك سال از دنيا جلو مي افتيم)، بار مالي وارد شده به دولت بر اثر كاهش ساعت جاري جبران خواهد شد.
باشد كه رستگار شويد!
|
پ ۲۰ تیر ۱۳۸۷
درگیری در شمال غرب تهران در آستانه ی ۱۸ تیر
در آستانه ی سالگرد فاجعه ی ۱۸ تیر ۱۳۷۸، در شمالغرب تهران درگیریهای شدیدی رخ داد. برای ما عجیب بود که چرا کوچکترین خبری از این درگیری ها توسط هیچکدام از رسانه های داخلی و خارجی مخابره نشد!
در این درگیری ها که از ساعات ابتدایی بامداد ۱۶ تیر ۱۳۸۷ آغاز شد، گروه ویروس های فشار [کلیک کنید]، در اقدامی ناجوانمردانه، با حمله به خوابگاه دو تن از دانشجویان دانشگاه های صنعتی امیرکبیر و علم و صنعت ایران، اقدام به ضرب و شتم این دو دانشجو نمودند. این دو دانشجو با مراجعه به یکی از سران مخالف سرسخت ویروس ها [کلیک کنید]، از وی طلب یاری نمودند. وی با هماهنگی با یکی از مراکز مبارزه با ویروسهای فشار [کلیک کنید]، تعدادی نیرو [کلیک کنید] برای کمک به نیروهای انتظامات [کلیک کنید] داخل خوابگاه ارسال نمود.
در حال حاضر درگیری ها در این منطقه همچنان با شدت ادامه دارد.
دانشجوی دانشگاه صنعتی امیرکبیر که بشدت مضروب شده است و تحت مداوا قرار دارد، از ضعف نیروهای کمکی ارسال شده به منطقه ابراز ناراحتی نمود و خواهان ارسال نیروهای قوی تر برای مقابله با ویروسهای فشار نمود که مورد پذیرش «فرد مخالف سرسخت ویروسها» قرار نگرفت.
از آثار بجا مانده از تخریبهای ویروسهای فشار، می توان به تغییر صدای یکی از دو دانشجوی یاد شده (که همان دانشجوی دانشگاه صنعتی امیرکبیر است)، آب ریزش بینی وی، بیرون روی شدید و سرفه و درد و کوفتگی شدید اشاره نمود.
———————————————
پانوشت ۱: با مراجعه به لینکهای مشخص شده با عبارت [کلیک کنید] موضوع را حتماً متوجه شده اید. از دوستانی که با جستجوی کلماتی مانند «عکسهای ۱۸ تیر»، «۱۸ تیر»، «درگیری ۱۸ تیر» و … وارد این وبلاگ خواهند شد، پیشاپیش عذرخواهی می کنم. اما خیلی حال داد! تا شما باشید دلتون رو به اتفاقاتی که نخواهد افتاد، خوش نکنید!
پانوشت ۲: طی چند روز اخیر، متوجه شدم که هیچ کامنتی برای مطالب جدید وبلاگمون گذاشته نشده. متعجب شدم! چون حداقل فحش میدادند بعضی ها، بعضی موقعها! اما این بار خبری نبود! پژمان هم گفت که نمیشه کامنت گذاشت! رفتم توی دیتابیس کامنتها رو نگاه کردم، دیدم همه ی کامنتهای چند روز اخیر، spam شده اند! در حالی که پیش فرض کامنتها spam نیست! کامنتها رو برگردوندم به حالت معمول! اما هر چی تلاش کردم، نتونستم بفهمم مشکل تنظیمات وبلاگ از کجاست که هنوز هم کامنتهای جدیدی که گذاشته میشند وارد «صف بررسی» میشند! خلاصه اینکه اگه کامنت گذاشتید و اضافه نشد، دوباره نذارید کامنت رو. کامنتتون وارد صف بررسی میشه و من سریع تأییدش میکنم تا وقتی که کامل تنظیمات رو درست کنم!
|
پ ۱۳ تیر ۱۳۸۷
جمع دوستان
دو شب پیش با تعدادی از بچه ها توی مهمونی که به مناسبت عقدمون دادیم، عکس دسته جمعی گرفتیم. عکسی که وقتی بهش نگاه میکنم، دلم میگیره! وقتی به این فکر میکنم که تا سه چهار سال دیگه، خیلی از این بچه ها دیگه ایران نیستند و دیگه همدیگه رو نمی تونیم ببینیم و شاید چندین سال بگذره که بتونیم دوباره اینطوری دور هم جمع بشیم، غصه ام میگیره!
کسانی که اومده بودند و توی عکس هستند:علی و سمانه، مهدی و ریحانه (که البته اولین بار بود دیدیمش)، پژمان، وحید، احمد، محسن، ابوذر، امین، علی عراقی، بیژن، مازیار، شهرام، علی طهوری، حسین آتشی، حسین عزیزپور، علی شریف، مجید، بابک، امین شیرزاد، پرهام و گلنسا، حامد (برادر وحید) و خانمش سارا، مریم، مانیا، سارا، شبنم، فاطمه و بارانک و فرناز خواهرم، یا حتی کسانی که نیومده بودند: علیرضا و فاطمه، کورش، نوید، شاهین، متین، دکتر حسام، علی افروزه، حسین حسینی پرور، سولماز و هنگامه و اونایی که بخاطر کمبود جا نتونستیم دعوتشون کنیم.
دلم برای این روزها تنگ میشه! روزهایی که بهترین دوران عمرم بوده و هست!
|
ش ۴ خرداد ۱۳۸۷
دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی ها
دوست داشتم یه روز، فقط یه روز، پسر بودم تا می تونستم یه سری چیزایی که اصلاً برام قابل درک نیستن رو درک کنم!
دوست دارم ها:
خوردنی ها: انواع بستنی، معجون بابارحیم، کشک بادمجون، قرمه سبزی، هندوانه.
خواندنی ها: “ژان کریستف” اثر “رومن رولان”، وقتی می خوندمش که حتی معنی کلمه “مسرت” رو نمی دونستم و از تو فرهنگ لغات نگاه می کردم. شاید همین باعث می شه که الانم هر چند وقت یه بار که یه تیکه هاشو می خونم و بیشتر می فهمم حس خوبی بهم دست بده. “زنان کوچک” که تو اوج دوران نوجوانی خوندم و از خوندنش هم لذت بردم و هم واقعاً تو یه سری رفتارهام و برخوردهام تأثیر گذاشت!، “داستان دو شهر” اثر “چارلز دیکنز” که اونم یکی از کتابای اون دوران زندگی بود. “کوری” و “دو دنیا” رو هم تو کتابایی که تو این یه سال اخیر خوندم، خیلی دوست داشتم. خوندن دفتر خاطرات خودم رو هم خیلی دوست دارم، هم واسه یادآوری خاطرات، هم واسه دیدن سیر تغییرات خودم!
مکان ها: پارک ته خیابون ۵۳ام یوسف آباد، سایت دانشکده کامپیوتر دانشگاه امیرکبیر، جنگل کارا، گلمکان (اطراف مشهد)، کلاً جاهایی که زیاد خاطره ازشون دارم.
فیلم ها: “سگ کشی”، “Pride & Prejudice”، “The thorn’s Bird”، “Seven”، “Once Upon a Time in America”.
شنیدنی ها: آهنگ های ابی و محمد اصفهانی.
آدم ها: حمید، پدر و مادر و خواهرام، خواهر زاده ام سینا، کلاً فامیل نزدیک رو تک تکشون رو دوست دارم. دوستای نزدیکم که می تونم بگم تقریباً همشون دوستای دوران دانشگاهم هستن و فکر می کنم دیگه نمی تونم همچین دوستایی رو پیدا کنم، و البته فاطمه رو به عنوان صمیمی ترین دوستم (البته جز حمید). از بین استادها هم دکتر صبایی.
دوست ندارم ها: جاهای شلوغ و پرازدحام، دعوا، حرص خوردن الکی، ریا، تظاهر، چشم و هم چشمی، دخالت، غرور بیجا، همه رو از بالا نگاه کردن، سروکله زدن با استادا برای نمره، دیدن دوروبر، دانشگاه علم و صنعت، رفتار اکثر استادا، انتظامات و به خصوص خانومای دم در، خوابگاه دانشگاه علم و صنعت، سیاست و یه سری چیزای دیگه که نمی تونم تو قالب یکی دو کلمه بگمشون. حتی بیشتر آدما رو امروز دوست ندارم. بیرون که می رم همش احساس بیزاری می کنم از همه چی.
بالاخره آپدیت کردم :دی
کار سختی بود، وقت و فکر زیادی می خواست. منم تو اولین فرصت نوشتم، اما بازم وقت واسه فکر کردن کم بود واسه همین احتمالاً کلی چیز جامونده!
این روزا اینقدر کار دارم و از طرف دیگه نمی دونم چی باید بنویسم! دلم یه کم وقت اضافی می خواد، بدون نگرانی، بدون دغدغه، فقط واسه خودم و واسه فکر کرن به خیلی چیزا، ولی افسوس که حالاحالاها باید منتظر بمونم.
|
ش ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷
تعجبیات آقای گوجه

چند روزی بود که آقای گوجه داشت کم کم روی لبانش خنده سبز میشد! خصوصاً امروز که به دلیل قهرمانی تیم همرنگ ایشان، جگرش حال اومده بود! اما به محض خواندن سخنان گهربار ریاست محترم جمهوری و سخن از حل مشکلات اقتصادی مردم، به شکلی که می بینید در اومد و به قول هموطنان شریف آملی، «لینگِلو» شد!
|





