پ ۸ اسفند ۱۳۸۷
باز هم هزینه برای دانشجو
نمیدونم باید چی بنویسم! نمیدونم چطور از خونهایی که این روزها به ناحق ریخته شده و میشه بنویسم! خونهایی که برای مثلاً تکریم و حفظ خون کسانی که جون به کف، وارد کارزار جنگی ۸ ساله با متجاوزین به کشورشون شدند، ریخته میشند. همونهایی که اگر الآن بودند، حداقل اکثرشون راضی به اینهمه وحشیگری و دروغ و تزویر نبودند. این رو من نمیگم! این رو می تونید از خیلی از کسانی که نزدیکترین عزیزانشون رو توی جنگ از دست داده اند بپرسید. همونطور که من از پدرم بارها و بارها درباره ی عموی ۱۸ ساله ام پرسیده ام!
دوشنبه ی این هفته، دانشجویان مظلوم و بیگناهی که مخالف سوء استفاده ی سیاسی یک جریان خاص از خون فرزندان این مملکت هستند، توی پلی تکنیک، به خون کشیده شدند. ۷۰ نفر دستگیر شدند، ۲۵ نفرشون روانه ی اوین! خبرها و عکسها و فیلمهاش رو میتونید توی خبرنامه ی انجمن پلی تکنیک ببینید (البته در حال حاضر اکانت سایت خبرنامه از سوی میزبان (هاست) سایتشون تعلیق شده!). محسن هم در مورد برخی اتفاقات پیش اومده نوشته. آخرین حرف محسن …
بغض گلوم رو فشار میده. اینهمه هزینه برای چی؟ برای کی؟ این عکس رو ببینید:
![]()
دانشجویانی که برای پیشبرد اصلاحات بیشترین هزینه رو دارند متحمل میشند، کمترین حمایتی رو از مدعیان اصلاحات پشت سرشون نمی بینند! دریغ از یک بیانیه! دریغ از یک خبر در روزنامه های به اصطلاح اصلاح طلب! اون زمان که جنگ بود، همینها که امروز سکوت کرده اند، فریاد شهادت طلبی و حفظ اسلام و مبارزه با ظلم سر داده بودند، اما امروز همه از روی عافیت طلبی، از بین رفتن دین رو فراموش کرده اند. اینهمه ظلم رو فراموش کرده اند. کاری می کنند که آدم از همه ی حرفهاش پشیمون و از دلخوشیهاش ناامید بشه …
آقای خاتمی! از شما انتظار داریم در سخنرانی های این روزهایتان، حداقل اشاره ای به اینهمه جفا که به دانشجویان می شود بکنید! اما احتمالاً باز هم سکوت و سکوت و سکوت و باز هم هزینه برای دانشجویان …
فقط روابط عمومی انجمن پلی تکنیک بیانیه ای داده که از اینجا میتونید بخونید.
نمیدونم کی قراره این بساط تموم بشه؛ اینهمه خشونت، اینهمه دروغ …
——————————————————————————–
پانوشت ۱: مثلاً امروز میخواستم تا جایی که در توان دارم درس بخونم و تمرین و پروژه هایی که از ترم قبل مونده و با تمرینهای ترم جدید قاطی شده رو بنویسم که تا آخر هفته ی دیگه، این فشار باقیمونده رو رد کنم. اما اونقدر وضعیت روحیم بهم ریخته است که دیگه توانی واسم نمونده!
پانوشت ۲: میدونم که نوشته ام خیلی احساسی شد، اما کاریش نتونستم بکنم. بغضهایی بود که باید بیرون میریخت! از بقیه ی دوستانی هم که این مطلب رو خوندند میخوام که یه مطلبی حتی کوچیک در این مورد توی وبلاگشون بنویسند. ضمناً من اسم وبلاگمون رو مجدداً به «تا رهایی دانشجویان دربند» تغییر میدم! اینها تنها کارهایی هستند که از دست من برمی آیند! اگر شما هم فکر میکنید فایده ای داره، این کار رو انجام بدید و دیگران رو هم به این کار دعوت کنید!
|
ش ۲۵ آبان ۱۳۸۷
كاش خاتمي نيايد …
كمپيني براي دعوت از خاتمي براي حضور در انتخابات راه اندازي شده، خيلي ها هر روز به سراغ خاتمي مي روند تا او را مجاب كنند كه وارد انتخابات شود، طرفداران دولت شديداً از حضور خاتمي در انتخابات ترسيده اند و با آخرين توانشان مشغول تخريب و پرونده سازي براي خاتمي هستند! اماخاتمي خودش خيلي ابراز تمايل به بازگشت به قدرت ندارد. خيلي نامردي ديده، «بد اخلاقي انتخاباتي» را تحمل كرده، آنهمه فشار و بحران را تحمل كرده، در عرض ۸ سال برف سنگين و سفيدي روي موهايش نشسته كه ناشي از آنهمه فشار بوده، اما در نهايت هم گفته كه اگر مردم بخواهند از آبروي خودش هم ميگذرد و وارد گود انتخابات ميشود.
اما با اين وضعيت وخيم اقتصادي، با اين افتضاح روابط بين الملل و سياست خارجي، با اين ريشه دواني هاي شديد نو دولتيان نهم در تمام سازمانها، با وجود رقبايي كه براي حفظ قدرت حاضرند هر كاري بكنند (نمونه اش جناب جنّتي كه در نماز جمعه گفته بود كه رياست جمهوري را دو دستي تقديم عده اي نخواهند كرد!)، و از همه مهمتر، با وجود مردمي كه وقتي در مورد خاتمي و دوران خاتمي صحبت ميكنيم و از ثبات و آرامش در همه ي زمينه ها در آن زمان حرفي به ميان مي آوريم، هيچ تفاوتي بين آن و سال ۸۴ به بعد قائل نيستند؛ با وجود مردمي كه براي دخيل بستن، به «امام زاده ي سيار» هجوم مي آورند (و اين، فقط نمونه اي از عقب ماندگي فرهنگي، ذهني، مذهبي و انساني آنهاست!) و با وجود مردمي كه هر چه فضا بسته تر مي شود، راحت تر پا پس مي گذارند، بهتر نيست خاتمي خود را هزينه نكند؟ براي كه؟ براي چه؟
اگر خاتمي بيايد، بعيد نيست كه نو دولتيان به ساير محافظه كاران فشار بياورند كه همه پشت احمدي نژاد صف بكشند (و خوب ميدانيم كه با تمام انتقادات و در واقع جنگ زرگري كه با نو دولتيان دارند، به سادگي آب خوردن اين كار را ميكنند!) و آن وقت است كه جناح حاكم، باز هم با تمام قوا وارد انتخابات مي شود و خاتمي را به كاخ رياست جمهوري راهي نخواهد بود!
به نظرم بهتر است خاتمي يك دوره صبر كند و ديگر اصلاح طلبان را هم به اين صبر دعوت كند و با فرد معقولي از جناح راست ائتلاف كنند و خودشان مستقيم مسئول دولت نشوند! كمي اوضاع مملكت آرام تر بشود، آن وقت خاتمي بيايد و كم كم به آشفتگي ها ساماني بدهد!
اگر در اين آشفته بازار، خاتمي (يا هر اصلاح طلب ديگري) به ميدان بيايد و دولت (و نه قدرت!) را هم به دست بگيرد، بايد چهار سال تلاش كند تا فقط بخشي از مخروبه ي بجامانده از نو دولتيان نهم را صاف كند! آن وقت است كه هر روز فرياد «وا اسلاما» و «وا مردما»!! از نهاد كيهاني هاي عزيز بلند مي شود كه ببينيد خاتمي و اصلاح طلبان با مملكت چه كردند! و همان مردم «…» هم تأييد ميكنند كه: «اين هم از خاتمي تان! ديديد هيچ غلطي نتوانست بكند!»
كاش خاتمي نيايد! اما اگر بيايد، انتخابي جز او نخواهم داشت و تمام تلاشم را خواهم كرد تا از بين اطرافيانم هم برايش رأي جمع كنم!
|
پ ۱۶ آبان ۱۳۸۷
دانشكده ي كامپيوتر دانشگاه اميركبير و كشور ايران
بالاخره دوشنبه ي اين هفته و با زحماتي كه آزاده توي اين چند وقت اخير (خصوصاً دو هفته ي اخير) متحمل شد، از دوره ي كارشناسي فارغ التحصيل شدم. فارغ التحصيل از جايي كه ۵ سال از بهترين روزهاي عمرم رو توي اون گذروندم: «دانشكده ي مهندسي كامپيوتر و فناوري اطلاعات دانشگاه صنعتي اميركبير». جايي كه شديداً بهش علاقمند بودم، اما اين اواخر آنقدر توش اذيت شدم و اذيت شدن ديگران رو ديدم كه به شدت ازش متنفر شدم!
داشتم فكر ميكردم كه دانشكده ي كامپيوتر اميركبير، چقدر شبيه كشورمونه!
با اونهمه استعدادي كه توي دانشكده بود، هيچوقت نتونست مثل جاهاي ديگه كه امكانات كمتر (اما استعدادهاي مشابهي) دارند (مثل همين دانشكده ي كامپيوتر شريف كه امكاناتش خيلي ضعيف تر از اميركبير هست) جلوه كنه و اسم و رسمي مشابه اونها براي خودش دست و پا كنه! درست مثل كشور ايران و كشور تركيه يا مالزي يا خيلي كشورهاي ديگه!
اكثريت كساني كه در دانشكده ي كامپيوتر اميركبير قدرت رو در دست دارند (استادان)، كمترين لياقتي براي داشتن اين قدرت ندارند! ضمن اينكه شديداً به دانشجويان ظلم ميكنند و در نهايت هم كلّي سر دانشجويان منّت ميگذارند! درست مثل كشور ايران و دولت نهمي ها!
در بين كساني كه در دانشكده كامپيوتر اميركبير قدرت رو در دست دارند، هستند كساني كه خيرخواه هستند و آدمهاي خوبي هستند و به دانشجوها كمك ميكنند، اما معمولاً اونقدر قدرتشون محدود شده كه كار زيادي نميتونند بكنند! مثل كشور ايران و برخي از دوم خردادي ها!
يكي از كساني كه سالهاي سال هست كه در دانشكده كامپيوتر اميركبير در قدرت قرار داره، يكي از پست هاي حساس و مهم دانشكده رو در اختيار داره (معاونت مالي - اداري) و به محض اينكه حسن نيتتون رو بهش ثابت كنيد، تا جايي كه در توان داره بهتون كمك ميكنه! قدرتش هم اونقدر زياد هست كه در خيلي موارد بتونه جدا از بقيه ي دانشكده، كار شما رو راه بندازه! درست مثل كشور ايران و شخصي مانند هاشمي رفسنجاني! البته به نظرم تفاوت هاشمي و مهندس عبدي در اين بود كه (حداقل ما) بدي از مهندس عبدي نديديم و هميشه كسي بود كه روي كمكش حساب ميكرديم!
اكثريت دانشجويان دانشكده كامپيوتر اميركبير، افرادي بي خيال و بي بخار بودند كه حتي حاضر نبودند براي ساده ترين حقوق خودشون بجنگند و روز به روز هم پَسرَفت ميكردند! درست مثل كشور ايران و مردمش!
افرادي هم در دانشكده كامپيوتر اميركبير بودند كه اگر نبودند، ۵ سال تحمل اونجا براي خيلي ها سخت ميشد! بهترين دوستان ما از بين اين افراد بودند و شديداً هم دوستشون داشتيم و تنها دليل تحمل دانشكده، اونها بودند (حداقل براي من!). درست مثل كشور ايران و خانواده و نزديكان و دوستانمون!
روزي كه فهميدم ديگه لازم نيست زندگيم رو در دانشكده ي كامپيوتر اميركبير ادامه بدم و براي تحصيل در دوره ي كارشناسي ارشد ميتونم برم به جايي كه حداقل اكثر استادهاش شخصيت دارند و براي دانشجو ارزش قائل هستند، خيلي خوشحال بودم و يكي از بهترين روزهاي زندگيم بود! درست مثل آينده اي نزديك كه روز خروج ما از ايران فرا ميرسه و ميريم يه جايي كه لازم نيست اينهمه فشار بي دليل رو در كنار فشارهاي درسي و كاري (كه همه جاي دنيا هست) تحمل كنيم!
|
چ ۸ آبان ۱۳۸۷
شوك ضعيف و مشكوك (۳)
اول: تأكيد بر مرگ گرايي؛
در مستند «شوك» علاوه بر تأكيد بر مسائل جنسي، بر مرگ گرايي و ترويج مرگ توسط گروه هاي متال و راك نيز تأكيد فراواني شد. صدا و سيما حاضر به پخش بخشهايي از شوهاي تلويزيوني مرلين منسون و گروه متاليكا و يك گروه ديگر (كه نامش خاطرم نيست) شد و تنها بخشي حدوداً ۴-۵ ثانيه اي از تك آهنگهاي اين گروه ها را در مورد مرگ پخش كرد. در اينكه برخي از گروه هاي متال (و نه رپ!) از مرگ ميخوانند (مانند گروه هاي Black Metal)، هيچ شكّي نيست، اما در اين بين سؤالاتي پيش مي آيد:
۱- در كشور ما، با اينهمه فشار در طول زندگي، آيا يك شهروند واقعاً چيزي از «زندگي» ميفهمد كه از صحبت از «مرگ» انتقاد ميكنيم؟ زندگي ميكنيم يا زنده گي؟ اينهمه آمار خودكشي (بخصوص در بين جوانان) نشان از زندگي دارد؟ بهتر نيست شرايطي فراهم شود كه جوانان طعم زندگي را بچشند؟ طوري كه به مرگ فكر نكنند و جذب چنين موسيقي هايي نشوند؟ اگر يك جوان، از زندگي اش لذّت ببرد، چه دليلي دارد كه به مرگ فكر كند؟ اينهمه فشار كه از طرف خانواده ها (تحت القائات مختلف نظير تعصّب يا حتّي مذهبي خشك و پوسيده) به جوانان وارد ميشود، خودش باعث سوق دادن جوانان به سمت نااميدي و مرگ ميشود!
۲- مگر نه اين است كه در موسيقي هاي مذهبي ما، دائم از مرگ و آخرت و پشت كردن به دنيا صحبت مي شود؟ اين مسئله را با عدم دلبستگي و وابستگي به دنيا توجيه نكنيم و واقع بينانه تر نگاه كنيم! اينكه به هر بهانه اي مراسم عزاداري برپا مي شود و از مرگ و مرگ و مرگ سخن گفته مي شود، اينكه برنامه هاي صدا و سيما دائم غصه و غم و مرگ روايت ميكنند و چندين مثال اينچنيني، نشاندهنده ي اين نيست كه تعميق و ترويج تفكر مرگ گرايي در بين بخشهاي زيادي از مسئولين جايگاه ويژه اي دارد؟ وقتي خودمان همه را به سمت مرگ سوق مي دهيم و مرگ را ترويج ميكنيم، نبايد انتظاري داشته باشيم جز چيزي كه دارد اتفاق مي افتد! البته معمولاً در اين مواقع، گروهي آنطور كه مي خواهند عمل ميكنند و در ظاهر نشان مي دهند كه با آن چيزي كه تبليغ ميكنند مخالف هستند! اما …
دوم: انتقاد از وضعيت جامعه توسط گروه هاي رپ؛
اينكه در كشور ما هر گروهي كه ساز مخالف بزند با انواع و اقسام برچسب ها روبرو مي شود، يك امر بسيار طبيعي است. اصولاً موسيقي رپ هم يك نوع موسيقي انتقادي است. در بين گروه هاي مختلف داخلي كه سبك موسيقي شان رپ است، گروه هاي زيادي هستند كه موسيقي شان واقعاً ارزش لحظه اي شنيدن هم ندارد، امّا هستند گروه هايي كه به نظرم از قدرت بالايي در فهم و ارائه موسيقي برخوردارند و موسيقي رپ را خيلي خوب فهميده اند و روز به روز دارند بهتر هم مي شوند.
سالها قبل گروه «سندي» را به عنوان تنها گروه موسيقي رپ ايراني (خارج از كشور) مي شناختم. انتقادات اين گروه از وضعيت وخيم جامعه فوق العاده جذاب بود و با شنيدن آهنگهايشان، جامعه ي ايراني كاملاً جلوي چشمانم تصوير ميشد. انتقاد از وضعيت سربازي، وضعيت قبولي در دانشگاه ها، چند همسري، بيكاري و … اين گروه را خيلي معروف كرده بود. هنوز هم از شنيدن آهنگهاي اين گروه لذّت مي برم و پيشنهاد ميكنم چند آهنگ معروف اين گروه را پيدا كنيد و حتماً گوش كنيد! (در اولين فرصت اگر آهنگهاي معروفشان را در آرشيو آهنگهايم پيدا كردم، براي دانلود در وبلاگ ميگذارم!).
در ابتداي اوج گرفتن موسيقي رپ در داخل ايران، گروه هاي ارائه كننده ي اين سبك موسيقي، نمايش قابل قبولي نداشتند و موسيقي شان معمولاً مبتذل و تركيبي از فحاشي و حرفهاي سخيف بود! شخصاً هم هيچ علاقه اي به شنيدن اين موسيقي ها نداشتم! اما با گذشت زمان و افزايش گروه هاي رپ، موسيقي شان پخته تر شد و گروه ها و خوانندگاني وارد اين عرصه شدند كه رپ واقعي را ارائه كردند. خوانندگاني مانند ياسر (با نام مستعار «ياس») و سروش لشكري (با نام مستعار «هيچكس») موسيقي رپ اجتماعي-انتقادي را به شكل جدّي ارائه كردند و روز به روز بر طرفداران اين نوع موسيقي افزوده شد. ياس با خواندن آهنگهايي در مورد وضعيت معيشت مردم و جوانان، مسائل پيش آمده پيرامون «زهرا امير ابراهيمي» بازيگر سينما، دفاع از وطن و ميهن پرستي و …، نشان داده كه با تمام فشارها و محدوديتهايي كه وجود دارد، هنوز هم مي شود به موسيقي هايي از اين دست اميدوار بود! من به عنوان كسي كه به هيچ وجه علاقه اي به رپ داخلي نداشتم، اكثر آهنگهاي جديد اين دو را ميپسندم و از شنيدنشان لذّت مي برم. پيشنهاد ميكنم آهنگهاي جديد اين دو خواننده را هم حتماً دانلود كنيد و گوش كنيد!
حرف آخر اينكه: ترس از تشكيل و پا گرفتن گروه هايي كه مي توانند در انتقاد از وضعيت نابهنجار جامعه پيشرو باشند و حرفشان را بدون لكنت و ترس بزنند، باعث مي شود كه چنين گروه هايي توسط برخي مسئولان پس زده شوند و براي جلوگيري از شكل گيري بيشتر چنين گروه هايي، حاضرند دست به هر كاري بزنند و مستندي سراسر دروغ و تظاهر براي تخريب چنين گروه هايي بسازند!
فضاي باز، قطعاً به رشد و تعالي اين نوع از موسيقي كمك زيادي خواهد كرد و به پاستوريزه شدن فضاي حاكم بر سبك رپ كمك شاياني خواهد كرد.
———————————————————————–
پانوشت ۱: قطعاً خيلي پراكنده نوشتم. امّا ميخواستم آنچه از اين مستند در ذهنم باقي مانده بود را در اين مطلب تمام كنم و بيشتر از اين مطلب به درازا نكشد!
پانوشت ۲: برخي از دوستاني كه مطالب قبلي را خوانده بودند، حضوري اعلام كردند كه با نظراتم (خصوصاً در مورد مسائل جنسي و توهم توطئه) مخالفند و قرار شد در اين مورد، يك بحث حضوري داشته باشيم! اما خواهش ميكنم علاوه بر بحث حضوري، نظراتشان را اينجا هم بنويسند تا ديگراني هم كه سعادت زيارتشان را ندارم، وارد بحث بشوند و نظرشان را بدانم!
|
د ۲۹ مهر ۱۳۸۷
شوك ضعيف و مشكوك (۲) - تأكيد فراوان بر رابطه ي جنسي
مورد مهم ديگري كه در برنامه ي شوك تقريباً توي ذوق ميزد، پايين آوردن بيش از اندازه ي مشكل مطرح شده (كشش جوانان به سمت گروه هاي موسيقي و اعتقادي با نظراتي مخالف هنجارهاي جامعه) تا حدّ مسائل ساده ي جنسي و تلاش براي سوء استفاده و رفع نيازهاي جنسي توسط افراد جذب شده در گروه هاي مختلف موسيقي و اعتقادي بود. برچسب زدن، خصوصاً از نوع جنسي اش، به افراد و گروه هايي كه سر ناسازگاري با نظام و حاكميت و هنجارهاي جامعه دارند، روشي تاريخ مصرف گذشته و البته پر مصرف براي مقابله با اين افراد و گروه هاست؛ اما به نظرم دليل پر مصرف بودنش يكي ترس خانواده ها از شنيدن لفظ «رابطه ي جنسي» و ديگري شايد نوع تفكر و در واقع انحراف فكري كساني است كه هيچ گروه و صداي مخالفي را تحمل نمي كنند. اينكه ميگويم انحراف فكري، به حساب اين نگذاريد كه خودم هم دارم به افراد ديگري انگ ميزنم! وقتي كسي تمامي فكر و ذكرش مسئله رابطه ي جنسي است و تمامي مشكلاتي كه خودش و امثال خودش از مهم ترين مسببين آن بوده اند را در نهايت به رابطه ي جنسي ربط ميدهد، آيا چيزي جز انحراف فكري-جنسي مي تواند داشته باشد؟ چرا من و امثال من اينقدر به اين مسائل فكر نميكنيم؟ چرا ما با ديدن چنين گروه هايي (موسيقي و اعتقادي) و شنيدن درباره ي آنها، سراغ گزينه ي مشكل جنسي نمي رويم؟ البته حتي اگر نظر اين «كارشناسان برچسب زن» هم صحيح باشد و مشكل جنسي و رفع نيازهاي جنسي، يكي از مهم ترين مشكلات اين گروه ها باشد، بايد پاسخ دهند كه در جامعه اي كه هرگونه رابطه ي ساده ي دختر و پسر (از رابطه ي دو همكلاسي گرفته تا دو دوست و دو همسايه) به شدت محدود ميشود، آيا انتظاري جز حريص شدن جوانان نسبت به داشتن رابطه (از دوستي ساده و معمولي گرفته تا رابطه ي جنسي) با جنس مكمل (و نه مخالف!) دارند؟ وقتي بجاي كنترل آگاهانه و هدايت صحيح چنين روابطي (حتّي جنسي) كه نياز طبيعي هر انسان سالمي است، فشار براي محدود كردن اين روابط زياد شود، قطعاً اين روابط پنهاني و غير قابل كنترل خواهند شد! نتيجه ي چنين روابط پنهاني و غير قابل كنترل هم مي شود همين جامعه اي كه الآن ما در آن زندگي ميكنيم: جامعه اي كه سنّ فحشا در آن دارد روز به روز پايين تر مي آيد و خشونت هاي جنسي روز به روز در آن بيشتر مي شود.
به نظرم، اينكه در مستند «شوك»، بارها و بارها از زبان افرادي كه مثلاً (و فقط مثلاً!) عضو يا علاقمند به گروه هاي مورد بحث در برنامه هستند، درباره ي مسائل جنسي ميشنويم، فقط و فقط راهي ساده براي ترساندن خانواده ها از چنين گروه هايي است. ترس خانواده ها هم از چنين گروه هايي، تنها باعث جلوگيري آنها از حركت فرزندشان به سمت علاقمنديهايي مانند موسيقي ميشود و در نهايت هم گسست رابطه ي خانواده و فرزندان را تسريع ميكند. فرزندي كه با تحكّم و بدون منطق (اگر چه معمولاً ما جوانترها وقتي با خواسته مان مخالفت شود، منطق سرمان نمي شود!) جلوي علاقه هايش گرفته شود، علاقه اش را بصورت پنهاني پيگيري ميكند و اين امر، كنترل فرزند را از دست خانواده خارج ميكند و مي شود آنچه كه الآن شده است!
اگر داشتن رابطه ي جنسي با افرادي به غير از همسر رسمي قبيح است، اين مسئله بايد براي همه و به طور يكسان باشد. نه اينكه بخاطر داشتن رابطه ي جنسي خارج از عرف، با يك فرد عادي برخورد شود و براي يك مدير دانشگاه با نام «صيغه ي محرميت» توجيه تراشيده شود! اگر مجاز نيست، براي همه مجاز نيست؛ چه كلاه شرعي اي به نام «همسر صيغه اي» يا «چند همسري» وسط كشيده شود و چه نشود، برخورد بايد يكسان باشد. مگر صيغه ي محرميت، چيزي جز دلالت بر رضايت طرفين است؟ يعني بدون خوانده شدن صيغه ي محرميت (آن هم به زباني غير از زبان رسمي جامعه)، رضايت طرفين حاصل نمي شود؟
وقت آن نيست كه بجاي سركوب روابط دو جنس مكمّل، آزادي بيشتري به چنين روابطي داده شود تا حداقل با عادي شدن چنين روابطي، حرص و طمع افراد جامعه براي ارضاي بي محاباي ميل جنسي شان فروكش كند؟ كه بجاي درگير شدن ذهن افراد با مسائل اوليه و غريزي شان، ذهنشان با مسائل مهم تري مشغول باشد؟
ادامه دارد …
————————————————————–
پانوشت: از بند آخر مطلبم اينطور برداشت نشود كه من آزادي را در وجود آزادي جنسي مي دانم! به نظرم اين نوع آزادي، پيش پا افتاده ترين و ساده ترين نوع آزادي است كه حداقل مي تواند ذهنها را آزاد كند و به تفكر درباره ي انواع ديگر آزادي كمك كند.
|




